وبلاگ شخصی احمد عصمتی

المهدی طاووس اهل الجنه

دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۲۴ ب.ظ

من کیم تا تو بیایی به سر بالینم
چه کنم راه نجاتی نبود جز اینم

بر من آنقدر توان‌بخش که در بستر مرگ
خیزم از جا و به پیش قدرمت بنشینم

نیست انصاف کز این مهلکه بیرون بروم
من که یک عمر تولّای تو باشد دینم

کاش صد بار به هر لحظه بمیرم هر روز
تا گل روی تو را در دم مردن بینم

هر چه تو جود کنی باز به تو محتاجم
عادتم گشته گدایی چه کنم من اینم

روی نادیده‌ات از بس که به چشمم زیباست
زشت آید به نظر جنّت و حورالعینم

زخم رن تا که کنم گرد رهت را مرهم
درد ده تا چو طبیب آیی بر بالینم

هرگز آن قدر ندارم که شوم مسکینت
این شرف بس که به مسکین درت مسکینم

نخل «میثم» ز ثنای تو بود بارآور
ورنه اینقدر نباشد سخن شیرینم

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی