وبلاگ شخصی احمد عصمتی

سینه ای کز معرفت گنجینه ی اسرار بود ...

دوشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۱۹ ب.ظ

سینه ای  کز معرفت گنجینه ی اسرار بود / کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینای تجلّی مشعلی از نور بود / سینه ی سینای عصمت مشتعل از نار بود

آنکه کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی / از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود

گردش گردون دون  بین کز جفای سامری / نقطه ی پرگار وحدت ، مرکز مسمار بود

ناله ی بانو زد اندر خرمن هستی شرر / گویی اندر طور غم چون نخل آتشبار بود

صورتی نیلی شد از سیلی که چون سیل سیاه / روی گیتی زین مصیبت تا قیامت تار بود

شهریاری شد به بند بنده ای از بندگان / آنکه جبریل امینش بنده ی در بار بود

از قفای شاه ، بانو ؛ با نوایی جان گداز / تا توانایی به تن ، تا قوّت رفتار بود

گرچه بازو ، خسته شد وز کار دستش بسته شد / لیک پای همتش بر گنبد دوّار بود


آیت الله غروی اصفهانی(دیوان کمپانی)


منبع : دیوان اشعار فاطمیه

نظرات (۳)

۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۲ 𝓂𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃 𝒻𝒶𝓇𝒶𝒿 シ
عالی بود ممنون ان شاءالله قبول درگاه حق قرار گرفته باشه
وبلاگ عالی دارید دنبال هستید :)
پاسخ:
ممنون از محبتتون
خدا رحمت کناد مرحوم کمپانی را
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۲۱ محسن عزیزی
بسیار عالی .خداوند اجر دنیوی و اخروی بهتون عنایت کنه ان شاالله
پاسخ:
انشاء الله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی