وبلاگ شخصی احمد عصمتی

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ...

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۲۴ ب.ظ

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت / گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم / یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا / سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی / جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست / کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم / جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

نظرات (۵)

بسیار عالی
موفق باشید انشاا...
پاسخ:
ممنونم
شماهم همینطور
زیبا و بی نظیر
پاسخ:
نظر لطفتونه
عیدتون مبارک

شعر قشنگی بود
پاسخ:
ممنونم لطف دارید
به به شعرفوق العاده ای به نظرمیرسه

نخوندمش
پاسخ:
بسیار زیباست پیشنهاد میکنم بخونید
۰۴ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۰۵ سیّد محمّد جعاوله
احسنت
مؤید الله باشید
عیدتان مبارک.
پاسخ:
ممنون از بازدید حضرت عالی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی