وبلاگ شخصی احمد عصمتی

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید  /  گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز  /  گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم  /  گفتا که شب‌رو است او، از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد  /  گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد  /  گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت  /  گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد  /  گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد  /  گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

۲ نظر ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۴
دلداده بی بی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی  /  تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را  /  آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی

بی‌وفا نگار من می‌کند به کار من  /  خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی

دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم  /  در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی

ما ز دوست غیر از دوست مقصدی نمی‌خواهیم  /  حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی

زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم  /  می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی

زاهدی به میخانه سرخ‌رو زِ مِی دیدم   /  گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی

ما و زاهد شهر یم هر دو داغدار اما  /  داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی

خانه‌ی دل ما را از کرم عمارت کن  /  پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید  /  بر دل «بهائی» نه هر بلا که بتوانی

۱ نظر ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۸
دلداده بی بی

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی  /  که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد  /  دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن  /  تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به  /  که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا  /  به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا  /  تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را  /  تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری  /  که چو قبله‌ایت باشد به از آن که خود پرستی

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد  /  چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران  /  نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی

۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۴۳
دلداده بی بی

 

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی  /  چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی

همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت  /  که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی

مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید  /  که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟  /  به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟  /  که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟  /  که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند  /  که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم  /  چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد  /  که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی

۰ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۳۱
دلداده بی بی

غمش در نهانخانه دل نشیند  *  به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم  *  که از گریه ام ناقه در گل نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم  *  چه سازم به خاری که در دل نشیند؟

پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم  *  غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی  *  ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی  *  که در این چمن پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آن جا  *  گدایی به شاهی مقابل نشیند

 طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا  *  کسی چون میان دو منزل، نشیند؟

۰ نظر ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۱۹
دلداده بی بی

تا در بیت الحرام از آتش بیگانه سوخت / کعبه ویران شد، حرم از سوز صاحبخانه سوخت 

شمع بزم آفرینش با هزاران اشک و آه / شد چنان، کز دود آهش سینۀ کاشانه سوخت 

آتشی در بیت معمور ولایت شعله زد / تا ابد زآن شعله، هر معمور و هر ویرانه سوخت 

لیل حُسن قِدَم چون سوخت از سر تا قدم / همچو مجنون، عقل رهبر را دل دیوانه سوخت 

گلشن فرّخ فر توحید آن دم شد تباه / کز سموم شرک، آن شاخِ گل فرزانه سوخت 

گنج علم و معرفت، شد طعمه افعی صفت / تا که از بیداد دونان گوهر یکدانه سوخت 

حاصل باغ نبوت رفت بر باد فنا / خرمنی در آرزوی خام آب و دانه سوخت 

کرکس دون، پنجه زد بر روی طاووس ازل / عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت 

آتشی، آتش پرستی در جهان افروخته / خرمن اسلام و دین را تا قیامت سوخته 

آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی

۲ نظر ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۷
دلداده بی بی

ای سند نجات من ولایت تو یا رضا / صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا

دلم بود به یاد تو مدینة الرضا رضا / زیارتت به دین من زیارت خدا رضا

تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، رضا / رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

شهی که خاک طوس از او آمده محترم توئی / مهی که نور می‌دهد بر عرب و عجم توئی

رؤف اهلبیتی و ولّی ذوالکرم توئی / به مسجد‌الحرام دل قبله توئی حرم توئی

صفا و مروه می‌کند با حرمت صفا، رضا / رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

منم که بین طوطیان گرم ترانة تواَم / کبوتری شکسته پر در آشیانة تواَم

نیازمند گندمی در آستانة تواَم / بال زنان دورو برِ نقاره خانة تواَم


ادامه شعر در ادامه مطلب

۲ نظر ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۴۴
دلداده بی بی


کنگره عشق نیست منزل هر بوالهوس / طایر آن آشیان جان حسین است وبس

قله قاف وجود منزل عنقا بود / بر سر این آشیان پر نگشاید مگس

پایه اوصاف او فوق اشارات ماست / رفعت این پایه نیست افئده رادسترس

محفل ایجاد را اوست چراغ ابد / تا ابد از نور او مشعله ها مقتبس

گشت چو کرب و بلا عارج معراج عشق / روح امینش فشاند گرد ز سم فرس

او قفس تن شکست تا به قفس ماندگان / در پى او بشکنند قالب تن را قفس

کشته بسى دیده ام در هوسى داده جان / زنده چو او کس ندید کشته به ترک هوس

رفت و شد اندر پى اش قافله دل روان / ما پى این کاروان شاد به بانگ جرس

اى شه با فر و نور، عرش مقام تو را / لامسه عقل ما، دم زند از لایمس

بحر ثناى تو را قبول نبى زورق است / جنبش ما اندر او جنبش خار است وخس

کشته غفلت بود هر که تو را کشته خواند / اى دم جان پرورت زنده دلان رانفس

جان "فواد" از ازل ملتزم نور توست / چون ز ازل نور توست افئده را ملتمس

کرد دل از چشم دل در همه عالم نظر / غیر تو کس را نیافت تا بدهد دل به کس

شاعر : فؤاد کرمانی

۳ نظر ۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۵
دلداده بی بی

در کوچه ی درویشان یک شب گذرم افتاد / بر محفل بی خویشان آنجا نظرم افتاد

دیدم که خِرَد آنجا بنشسته زده زانو / مست از مِی یا حیدر، در زمزمه ی یاهو

عقل و خِرَد و دینم نذر قدمش کردم / از کوچه ی درویشان میل حرمش کردم

در شهر نجف دیدم لیلا و زلیخا را / در طوف حرم دیدم من آدم و عیسی را

دیدم که علی باشد در مسند سلطانی / جبریل و مَلَک جمله در خدمت دربانی

همراز پَیمبَر را بر تخت شرف دیدم / من صورت یحیی را در شاه نجف دیدم

در سجده ی او دیدم هم آسیه هم موسی / دیدم که به درگاهش عرش آمده پابوسی

شمس و قمری دیدم، در نور دو عین او / بر جانب او دیدم نـور حسنین او

۱ نظر ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۴
دلداده بی بی

کشتن عاشق به جرم عاشقی دشوار نیست / هر که عاشق شد برایش سر سپردن عار نیست

میثم تمار را نازم که که میگفت این سخن / سرفرازی بهر عاشق جز فراز دار نیست

قابلیت باید انسان را که گردد سرفراز / ورنه هرسر لایق ایثار راه یار نیست

مهر آل الله را با سیم و زر نتوان خرید / کار عشق است و کار درهم و دینار نیست

گفت شاه تشنه کامان روز عاشورا چنین / سر به راه دوست دادن بهر من دشوار نیست

تشنه ام من تشنه آزادی وآزادگی / ورنه در من ذره ای از تشنگی آثار نیست

مکتب ما را شعاری نیست غیر از انقلاب / مر کز عدل است اینجا کوچه وبازار نیست

هیچ قانونی نباشد بهتر از قانون حق / هر که گردد پیرو حق در زمانه خوار نیست

کار من ترویج دین و حفظ ناموس است و بس / با یزید سفله جز پیکار ما را کار نیست

دم مزن "ژولیده"از حق وحقیقت در جهان / مست خواب غفلتند ویک نفر بیدار نیست

ژولیده نیشابوری

۴ نظر ۱۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۴۳
دلداده بی بی

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت / گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم / یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا / سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی / جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست / کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم / جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

۵ نظر ۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۲۴
دلداده بی بی